با ما همراه باشید

مصاحبه و مقالات

تحمیل تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران و تناقض آن با اعلام مذاکرات از سوی آمریکا

آیا مذاکره با ایالات متحده، پس از تحریم‌های شدید و ترور شهید سلیمانی، یک راه‌حل منطقی برای ایران است؟ استاد دانشکده اقتصاد آمریکا هشدار می‌دهد: «اعتماد به واشنگتن یک اشتباه بزرگ است.»

 

مایکل ییتس، استاد دانشکده اقتصاد از دانشگاه پیتس‌برگ، در مصاحبه‌ای با خبرنگار مسلم پرس، گفت: 

«تحریم‌های آمریکا علیه ایران یک جنایت جنگی است، و واشنگتن و اسرائیل به دنبال تغییر رژیم در ایران هستند.»

 

متن کامل مصاحبه به شرح زیر است:

 

**ایالات متحده از یک سو تحریم‌های جدیدی علیه ایران اعمال کرده و از سوی دیگر تمایل به مذاکره نشان داده است. چگونه این تناقض را توجیه می‌کنید؟ آیا این رویکرد بخشی از استراتژی فشار حداکثری برای وادار کردن ایران به مذاکره است؟**

 

من هیچ اعتمادی به حرف‌ها یا اقدامات دولت ترامپ ندارم. این افراد فاشیست هستند و ایران را دشمن خود می‌دانند. مذاکره با این دولت یک بازی خطرناک است، چون ترامپ از نظر روانی ثبات ندارد و حتی اگر هم داشته باشد، هر زمان که به نفعش باشد، توافق‌ها را نادیده می‌گیرد.

 

**تحریم‌های اخیر آمریکا علیه ایران، به ویژه در بخش‌های انرژی و نظامی، چگونه بر فضای مذاکرات بین دو کشور تأثیر می‌گذارد؟ آیا این تحریم‌ها اعتماد ایران به واشنگتن را بیشتر کاهش می‌دهد؟**

 

تحریم‌های علیه ایران هم از نظر بین‌المللی غیرقانونی هستند و هم از نظر اخلاقی نادرست. رنج‌هایی که این تحریم‌ها به مردم تحمیل می‌کنند، آنها را به جنایت جنگی تبدیل می‌کند. هرگونه مذاکره باید مشروط به پایان یافتن این تحریم‌ها باشد، و باید زمانی برای اطمینان از پایبندی به این تعهد در نظر گرفته شود. باز هم تأکید می‌کنم که هیچ دلیلی برای اعتماد به واشنگتن وجود ندارد. ایالات متحده سابقه‌ای طولانی از خشونت، فریب و تخریب دارد. امروز ایران به عنوان دشمن اصلی آمریکا و اسرائیل در منطقه دیده می‌شود. نابودی ایران هرگز از دستور کار آنها خارج نخواهد شد.

 

**نقش اروپا در کاهش تنش‌ها و تسهیل مذاکرات چیست؟ یا اینکه خود اروپا بخشی از مشکل است؟**

 

همان‌طور که در مورد فلسطین و اوکراین دیدیم، اروپا به وضوح بخشی از مشکل است. خصومت ترامپ نسبت به اروپا و ناتو باید کشورهای اروپایی را تشویق کند تا موضع مستقل‌تری بگیرند. اما بعید است که چنین کاری انجام دهند. امروز این کشورها از نظر اقتصادی آسیب دیده‌اند، نیروی نظامی قدرتمندی ندارند و با مشکلات داخلی جدی مانند رشد گروه‌های فاشیست مواجه هستند. در نهایت، بعید است که آنها فراتر از حرف‌های زیبا، در مقابل اقدامات ایالات متحده بایستند.

 

**ایران بارها اعلام کرده است که تحت فشار تحریم‌ها مذاکره نخواهد کرد. به نظر شما آیا ایران می‌تواند راهی برای کاهش تنش‌ها در حالی که مواضع خود را حفظ می‌کند، پیدا کند؟ یا اینکه تحریم‌ها ایران را به سمت تقویت برنامه‌های نظامی و هسته‌ای سوق خواهد داد؟**

 

من نمی‌توانم از موضع ایران مبنی بر عدم مذاکره تحت فشار تحریم‌ها انتقاد کنم. ممکن است ایران بتواند تنش‌ها را کاهش دهد اگر کشورهایی مانند چین و روسیه در این فرآیند دخیل باشند، و همچنین حداقل برخی از کشورهای عرب منطقه. اما در شرایطی که ایران با دشمنان خشونت‌طلبی مانند اسرائیل و نیروهای آمریکایی در منطقه روبرو است، که آماده‌اند تا مرگ و ویرانی به بار آورند، تقویت توان نظامی ایران قابل درک است. مشکل این است که اسرائیل، که به یک دولت فاشیست تبدیل شده است، آماده حمله به ایران است. خطرات از هر طرف، از جمله جنگ هسته‌ای، کاملاً محسوس است.

 

**کشورهایی مانند روسیه و چین چگونه می‌توانند بر روند تحریم‌ها و مذاکرات بین ایران و ایالات متحده تأثیر بگذارند؟ آیا همکاری ایران با روسیه می‌تواند به عنوان اهرمی در مقابل آمریکا عمل کند؟**

 

هرگونه اتحاد ایران با کشورهایی مانند روسیه و چین می‌تواند مفید باشد. دولت چین در مانورهای سیاسی بسیار ماهر است. به عنوان مثال، راه‌حل‌هایی برای خروج از جنگ اوکراین ارائه کرده است. همچنین در مهار آمریکا در مورد تایوان موفق عمل کرده است. روسیه نیز هوش سیاسی قابل توجهی از خود نشان داده و در عین حال، توان دفاعی خود را تقویت کرده است. آمریکا و ناتو (و همچنین اسرائیل) به سرعت توانایی‌های نظامی خود را تحلیل برده‌اند، که از دیدگاه جهانی چیز خوبی است. در نهایت، بعید است که هیچ یک از دشمنان ایران خواهان یک جنگ تمام‌عیار زمینی باشند. این عوامل می‌تواند به ایران اهرم‌هایی بدهد و امیدوار باشد که از فاجعه جلوگیری کند.

 

**به نظر شما استراتژی بلندمدت ایالات متحده در قبال ایران چیست؟ آیا هدف نهایی واشنگتن تغییر رژیم در ایران است، یا صرفاً محدود کردن توانایی‌های هسته‌ای و نظامی ایران؟**

 

هم ایالات متحده و هم اسرائیل بدون شک خواهان تغییر رژیم در ایران هستند. تأثیر واقعی و بالقوه ایران بر منطقه بسیار زیاد است. بعید است که قدرت‌های اروپایی، ژاپن، استرالیا و نیوزیلند با اهداف آمریکا و اسرائیل همسو نباشند. در حالی که آرزو می‌کنم رهبران ایران توجه بیشتری به اقشار کم‌توان، از جمله کارگران، داشته باشند و این گروه‌ها قدرت بیشتری داشته باشند، ایران باید از توانایی آمریکا و متحدانش برای تضعیف دولت از درون، همان‌طور که در بسیاری از کشورها از طریق انقلاب‌های رنگین‌کمانی اتفاق افتاده است، هوشیار باشد. ایران نمی‌خواهد مانند لیبی پایان یابد. به نظر من، کاهش نابرابری در هر جنبه‌ای از زندگی در سراسر جهان، از جمله ایران، می‌تواند به انسجام بیشتر جامعه و شادی مردم کمک کند. با وجود مشکلات فراوان، اتحاد جماهیر شوروی زندگی اکثریت مردم خود را با برابری بیشتر، از جمله بین مردان و زنان، بهبود بخشید، و این قطعاً یکی از دلایلی بود که مردم حاضر بودند سختی‌های غیرقابل تصوری را برای شکست نازی‌ها در جنگ جهانی دوم تحمل کنند.

 

**تحریم‌های اخیر آمریکا چگونه بر اقتصاد ایران تأثیر گذاشته است؟ آیا این تحریم‌ها می‌توانند ایران را به سمت مذاکره سوق دهند، یا منجر به افزایش مقاومت و خودکفایی در کشور خواهند شد؟**

 

هر مطالعه صادقانه‌ای نشان می‌دهد که تحریم‌های آمریکا تأثیرات وحشتناکی بر سلامت و رفاه مردم یک کشور دارد. به عنوان مثال، به مطالعاتی نگاه کنید که نشان می‌دهند تحریم‌ها چه بر سر ونزوئلا آورده‌اند. یا به صدها هزار مرگ کودک در عراق که نتیجه تحریم‌ها بود. با این حال، مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، زمانی که از او پرسیده شد: «شنیده‌ایم که نیم میلیون کودک عراقی جان خود را از دست داده‌اند. این تعداد بیشتر از کودکانی است که در هیروشیما کشته شدند. آیا این هزینه ارزشش را داشت؟» با بی‌تفاوتی پاسخ داد: «فکر می‌کنم این یک انتخاب بسیار دشوار بود، اما به نظر ما این هزینه ارزشش را داشت.» مقاومت و خودکفایی تا حد امکان در برابر چنین جنایاتی قطعاً ضروری است. کشورهای شمال جهانی، مردم جنوب جهانی را پست‌تر از خود می‌دانند. همان‌طور که ژنرال وستمورلند در مورد ویتنامی‌ها گفت: «شرقی‌ها به زندگی ارزشی که غربی‌ها می‌دهند، نمی‌دهند. زندگی در شرق ارزان است.» مطمئنم بسیاری از ایرانی‌ها به خوبی از نگرشی که بسیاری در کشورهای ثروتمند نسبت به آنها دارند، آگاه هستند.

 

**برخی تحلیل‌گران معتقدند که اظهارات متناقض ترامپ بخشی از یک استراتژی جنگ روانی برای ایجاد تفرقه در داخل ایران است. نظر شما در این مورد چیست؟ آیا این استراتژی می‌تواند مؤثر باشد؟**

 

جنگ روانی بخش مهمی از تلاش‌های ایالات متحده برای حفظ سلطه جهانی خود بوده است. این جنگ اشکال مختلفی دارد، از جمله استفاده از سازمان‌های فرهنگی، پخش رادیویی، استراتژی‌های تفرقه‌انداز و حتی هنر، موسیقی و ادبیات. هدف همیشه شکست هرگونه دولتی است که به هر نحوی هژمونی آمریکا را به چالش بکشد. ترامپ به نظر می‌رسد بیشتر تمایل دارد از نیروی مستقیم برای رسیدن به خواسته‌هایش استفاده کند، اما او همیشه سعی کرده است مخالفانش (واقعی یا خیالی) را حتی در داخل دولت خودش تقسیم کند. در حال حاضر، در آمریکا، دستورات و سخنان دمدمی‌مزاج و همیشه در حال تغییر او باعث سردرگمی و تفرقه می‌شود. هیچ چیز را نمی‌توان از او دور از انتظار دانست. او یک خودشیفته است، از نظر عاطفی به شدت آسیب دیده است، و هر کاری که لازم باشد انجام می‌دهد تا به خواسته‌هایش برسد. برخورد با او می‌تواند کاری دشوار باشد.

 

**با توجه به تحولات اخیر، آیا فکر می‌کنید روابط ایران و آمریکا در آینده نزدیک بهبود خواهد یافت، یا شاهد تشدید تنش‌ها و احتمالاً درگیری‌های نظامی خواهیم بود؟**

 

من یک بدبین مادام‌العمر هستم که سعی می‌کنم حداقل امیدی برای دنیایی بهتر حفظ کنم. اما این امید به طور فزاینده‌ای حفظش دشوار شده است. بنابراین، شرط من بر تشدید تنش‌ها و احتمال درگیری نظامی است. در هر حال، برای هر کشوری که مجبور است مستقیماً با ایالات متحده روبرو شود، بهترین کار این است که برای بدترین حالت آماده شود و امیدوار باشد که اتفاق نیفتد. اخیراً خواندم که آمریکا سندی تهیه کرده است که اعلام می‌کند این کشور علیه ۷ کشور جنگ خواهد کرد. این چیزی است که الجزیره نوشته است: «یک فرمانده سابق نیروهای ناتو در اروپا، [وزلی] کلارک ادعا می‌کند که در نوامبر ۲۰۰۱ با یک افسر ارشد نظامی در واشنگتن ملاقات کرده است که به او گفت دولت بوش قصد دارد ابتدا به عراق حمله کند و سپس اقداماتی علیه سوریه، لبنان، لیبی، ایران، سومالی و سودان انجام دهد.» تاکنون، ایران تنها کشوری از این ۷ کشور است که توسط جنگ‌ها و اختلالات تحریک‌شده توسط ایالات متحده و اسرائیل از هم نپاشیده است. این احتمالاً به ما چیزی درباره آینده می‌گوید.

 

مصاحبه و مقالات

ایده کشورهای مشترک‌المنافع اسلامی؛ راهی برای آزادسازی ظرفیت‌های جهان اسلام/ وحدت جهان اسلام در گرو استقلال سیاسی و عبور از خودکم‌بینی است

مسلم پرس؛ سیدجوادحسینی، عضو هیات علمی و استاد دانشگاه امام صادق(ع) و کارشناس جریان‌شناسی و تحلیلگر حوزه جهان اسلام، با تأکید بر ظرفیت حج برای تقویت وحدت میان مسلمانان، معتقد است بهره‌گیری مؤثر از این ظرفیت مستلزم عبور از خودکم‌بینی، تقویت اعتمادبه‌نفس جمعی و کاهش وابستگی سیاسی کشورهای اسلامی است. او با اشاره به پیامدهای جنگ غزه و افزایش حساسیت افکار عمومی جهان اسلام نسبت به مسئله فلسطین، ایده شکل‌گیری اتحادیه‌ای از کشورهای مسلمان با حفظ استقلال ملی را از جمله راهکارهای تقویت همکاری‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در جهان اسلام می‌داند.

 

حج، ظرفیتی راهبردی برای تقویت وحدت جهان اسلام

 

پرسش: آقای دکتر، با توجه به مباحث مطرح‌شده درباره وحدت جهان اسلام، حج چه جایگاهی در تقویت همگرایی میان کشورهای مسلمان دارد؟ چرا با وجود ظرفیت‌های گسترده این آیین، هنوز نتوانسته‌ایم از تمام توان آن برای نزدیک‌تر شدن جهان اسلام استفاده کنیم؟

 

حسینی: حج را می‌توان یکی از بزرگ‌ترین کنگره‌های بین‌المللی جهان اسلام دانست؛ رویدادی که از نظر جمعیت، زمان و مکان مشترک، ظرفیت کم‌نظیری برای گردهمایی مسلمانان از کشورهای مختلف فراهم می‌کند. مسلمانان با وجود تفاوت در زبان، ملیت، قومیت و برخی جهت‌گیری‌های فکری و سیاسی، در این مناسک در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

 

این ویژگی، حج را به ظرفیتی مهم برای تقویت ارتباطات میان ملت‌های مسلمان و ایجاد زمینه‌های همگرایی تبدیل می‌کند. به اعتقاد من، اگر این ظرفیت به‌درستی شناخته و مدیریت شود، می‌تواند فراتر از یک مناسک عبادی، در تقویت پیوندهای اجتماعی و افزایش شناخت متقابل میان جوامع اسلامی نیز نقش‌آفرین باشد.

 

با این حال، استفاده از چنین ظرفیتی به فراهم بودن زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز نیاز دارد. صرف گردهمایی مسلمانان در یک مکان و زمان مشترک، به‌تنهایی برای تحقق وحدت کافی نیست؛ بلکه باید سازوکارهایی وجود داشته باشد که این هم‌حضوری را به همکاری مؤثر و پایدار تبدیل کند.

 

خودکم‌بینی و وابستگی سیاسی؛ دو مانع مهم همگرایی اسلامی

 

پرسش: به نظر شما، مهم‌ترین موانع بهره‌گیری از ظرفیت‌هایی مانند حج و تحقق وحدت در جهان اسلام چیست؟

 

حسینی: به نظر من، یکی از موانع مهم در این زمینه، ضعف اعتمادبه‌نفس جمعی و نوعی خودکم‌بینی در جهان اسلام است. در کنار آن، تمایل نداشتن بخشی از نخبگان و زمامداران سیاسی به استقلال واقعی و اتکای بیشتر به ظرفیت‌های داخلی کشورهای خود، می‌تواند زمینه مداخله قدرت‌های خارجی در امور کشورهای مسلمان را فراهم کند.

 

هنگامی که تصمیم‌گیری‌های سیاسی بیش از آنکه بر منافع ملت‌ها و اراده مستقل آنها استوار باشد، تحت تأثیر منافع و خواست قدرت‌های بیرونی قرار گیرد، طبیعی است که امکان شکل‌گیری همکاری‌های مستقل و پایدار در جهان اسلام کاهش پیدا کند.

 

البته این مسئله را باید در چند سطح بررسی کرد. در سطح زمامداران و مسئولان سیاسی، مسئله استقلال در تصمیم‌گیری و اراده لازم برای همکاری میان کشورهای مسلمان اهمیت دارد. در سطح نخبگان فکری و اجتماعی نیز میزان توجه به ظرفیت‌های جهان اسلام و نقش‌آفرینی در تقویت همگرایی تعیین‌کننده است. در سطح عمومی جامعه هم آگاهی از ظرفیت‌هایی مانند حج و شناخت امکان‌های همکاری میان ملت‌های مسلمان اهمیت دارد.

 

بنابراین، برای عبور از این موانع، باید هم‌زمان بر تقویت اعتمادبه‌نفس جمعی، افزایش آگاهی عمومی و فراهم کردن زمینه‌های استقلال و همکاری در سطح سیاسی تمرکز کرد.

 

جنگ غزه و مسئله فلسطین؛ عاملی برای افزایش حساسیت افکار عمومی مسلمانان

 

پرسش: تحولات اخیر منطقه، به‌ویژه جنگ غزه، چه تأثیری بر نگاه ملت‌های مسلمان به مسئله وحدت و عملکرد دولت‌هایشان داشته است؟

 

حسینی: تحولات پس از اکتبر و جنگ غزه، به نظر من، در بخشی از جهان اسلام موجب افزایش حساسیت نسبت به مسئله فلسطین و ضرورت مقابله با ظلم و تجاوز شده است. واکنش‌های افکار عمومی مسلمانان به کشتار غیرنظامیان و آنچه در غزه رخ داده، نشان می‌دهد که مسئله فلسطین همچنان جایگاه مهمی در وجدان عمومی جوامع اسلامی دارد.

 

این تحولات همچنین می‌تواند شکاف میان دیدگاه بخشی از افکار عمومی و رویکرد برخی زمامداران سیاسی را آشکارتر کند. هنگامی که مردم در برابر کشتار و رنج انسانی واکنش نشان می‌دهند، اما عملکرد برخی دولت‌ها با انتظارات آنها همخوانی ندارد، زمینه فاصله گرفتن افکار عمومی از این رویکردهای سیاسی فراهم می‌شود.

 

از این منظر، تحولات غزه را می‌توان عاملی برای بازاندیشی در روابط سیاسی جهان اسلام و ارزیابی دوباره میزان استقلال تصمیم‌گیری برخی دولت‌ها دانست.

 

البته تبدیل این حساسیت عمومی به تغییرات پایدار در مناسبات سیاسی، به عوامل مختلفی بستگی دارد. اگر نخبگان سیاسی، روشنفکران و گروه‌های اثرگذار اجتماعی بتوانند با اتکا به اراده مستقل و مطالبات جوامع خود عمل کنند، این تحولات ممکن است در آینده بر فضای سیاسی جهان اسلام نیز تأثیر بگذارد.

 

الگوی اتحادیه اروپا برای جهان اسلام؛ تجربه‌ای قابل بررسی، نه الگویی بی‌نقص

 

پرسش: آیا جهان اسلام می‌تواند با عبور از ادعاهای رهبری و قیمومت بر دیگر کشورهای مسلمان، مسیری مشابه فرایند همگرایی کشورهای اروپایی را طی کند و به ساختاری مشترک در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برسد؟

 

حسینی: برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید توجه داشت که الگوی اتحادیه اروپا نیز با چالش‌ها و محدودیت‌هایی روبه‌رو بوده است. خروج بریتانیا از این اتحادیه و اختلاف‌نظرهای کشورهای اروپایی درباره برخی مسائل مهم، از جمله جنگ اوکراین و هزینه‌های ناشی از آن، نشان می‌دهد که همگرایی منطقه‌ای فرایندی پیچیده است و حتی در ساختارهایی که سابقه طولانی همکاری دارند، اختلاف منافع می‌تواند مانع تصمیم‌گیری مشترک شود.

 

از این رو، نمی‌توان اتحادیه اروپا را الگویی بی‌نقص و قابل تکرار در جهان اسلام دانست. با این حال، تجربه آن می‌تواند از این جهت مورد بررسی قرار گیرد که کشورهای مختلف چگونه می‌توانند در عین حفظ هویت و استقلال خود، زمینه‌های همکاری مشترک را گسترش دهند.

 

به نظر من، مسئله اصلی برای جهان اسلام، دستیابی به سازوکاری است که در آن کشورهای مسلمان بدون تحمیل اراده یک کشور بر دیگران و بدون ادعای قیمومت یا رهبری انحصاری، بتوانند بر اساس منافع مشترک با یکدیگر همکاری کنند.

 

چنین رویکردی می‌تواند به جای رقابت‌های فرساینده و وابستگی به قدرت‌های بیرونی، زمینه شکل‌گیری همکاری‌های گسترده‌تر را فراهم کند. البته تحقق این هدف به اراده سیاسی، اعتماد متقابل و پذیرش تفاوت‌های موجود میان کشورهای مسلمان نیاز دارد.

 

کشورهای مشترک‌المنافع اسلامی؛ راهی برای همگرایی با حفظ استقلال ملی

 

پرسش: با توجه به تفاوت‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشورهای مسلمان، چه مدلی می‌تواند زمینه همکاری گسترده‌تر آنها را فراهم کند؟ آیا می‌توان به تشکیل ساختاری مشترک با الهام از تجربه اتحادیه‌های منطقه‌ای امیدوار بود؟

 

حسینی: به نظر من، ایده شکل‌گیری نوعی کشورهای مشترک‌المنافع اسلامی می‌تواند به‌عنوان یکی از گزینه‌های قابل بررسی مطرح شود. در چنین مدلی، کشورهای مسلمان استقلال سیاسی و مرزهای ملی خود را حفظ می‌کنند، اما در حوزه‌های مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی، همکاری‌های گسترده‌تری را در دستور کار قرار می‌دهند.

 

ضرورتی ندارد که همگرایی به معنای کنار گذاشتن استقلال کشورها یا ایجاد ساختاری متمرکز با قدرت تصمیم‌گیری برتر از دولت‌های ملی باشد. برعکس، می‌توان مدلی را تصور کرد که در آن استقلال داخلی کشورها به رسمیت شناخته شود و در عین حال، سازوکارهای مشترکی برای پیگیری منافع جمعی ایجاد شود.

 

چنین همکاری‌هایی می‌تواند در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گسترش پیدا کند و به کشورهای مسلمان امکان دهد از ظرفیت‌های یکدیگر بهتر استفاده کنند.

 

اهمیت این موضوع زمانی روشن‌تر می‌شود که وضعیت برخی کشورهای منطقه، از جمله فلسطین، سوریه، مصر، تونس و لیبی، و چالش‌های سیاسی و اجتماعی آنها را در نظر بگیریم. مسائل این کشورها و سایر جوامع مسلمان، هرکدام پیچیدگی‌های خاص خود را دارند؛ اما گسترش همکاری میان کشورهای اسلامی می‌تواند زمینه‌ای برای گفت‌وگو، هماهنگی و استفاده از ظرفیت‌های مشترک فراهم کند.

 

به اعتقاد من، ایده کشورهای مشترک‌المنافع اسلامی می‌تواند در گام نخست به آزادسازی ظرفیت‌های موجود در جهان اسلام کمک کند؛ ظرفیت‌هایی که در صورت وجود اراده سیاسی، اعتماد متقابل و برنامه‌ریزی مشترک، امکان بهره‌برداری مؤثرتر از آنها فراهم خواهد شد.

ادامه مطلب

مصاحبه و مقالات

تفرقه در جهان اسلام، زمینه‌ساز غارت ثروت‌های مادی و معنوی مسلمانان است

جبار شجاعی، عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) و تحلیلگر و محقق حوزه جهان اسلام، با اشاره به تأکیدهای رهبر انقلاب بر ضرورت وحدت میان مسلمانان و هم‌جهتی کشورهای اسلامی در برابر دشمنان مشترک، اظهار کرد: برای فهم اهمیت این تأکیدها، باید دو مسئله اساسی را مورد توجه قرار داد؛ نخست، چرایی ضرورت وحدت جهان اسلام و دوم، دلایل ناکامی کشورهای مسلمان در تحقق عملی این وحدت.

این استاد دانشگاه و پژوهشگر جهان اسلام، با بیان اینکه بررسی وضعیت کنونی جهان اسلام بدون توجه به تحولات تاریخی آن امکان‌پذیر نیست، گفت: به اعتقاد من، به‌ویژه پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، زمینه برای گسترش نفوذ قدرت‌های استعماری در بخش‌های مختلف جهان اسلام فراهم شد. در این روند، قدرت‌های اروپایی و سپس آمریکا توانستند در ساختارهای سیاسی و اقتصادی بسیاری از کشورهای مسلمان نفوذ کنند و در شکل‌گیری نظم سیاسی منطقه نقش داشته باشند.

 

این پژوهشگر حوزه جهان اسلام ادامه داد: از منظر تاریخی، پیامدهای این روند صرفاً به تغییر مرزها و ساختارهای سیاسی محدود نماند، بلکه ابعاد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی جوامع مسلمان را نیز تحت تأثیر قرار داد. به باور وی، یکی از نتایج چنین وضعیتی، تضعیف توان کشورهای اسلامی برای تصمیم‌گیری مستقل و بهره‌برداری از ظرفیت‌های بومی خود بوده است.

 

شجاعی با اشاره به اهمیت ابعاد فرهنگی این تحولات تصریح کرد: نفوذ قدرت‌های خارجی، از نگاه او، به حوزه اقتصاد و سیاست محدود نمانده و در عرصه فرهنگ، آموزش و سبک زندگی نیز قابل بررسی است. گسترش نهادهای آموزشی و فرهنگی با الگوهای غربی، از جمله موضوعاتی است که باید در چارچوب تحولات تاریخی و مناسبات قدرت در جهان اسلام مورد مطالعه قرار گیرد.

 

وی افزود: مسئله مهم این است که تغییرات فرهنگی، در صورت تداوم و گسترش، می‌تواند بر اولویت‌های اجتماعی و نظام ارزشی جوامع تأثیر بگذارد. در چنین شرایطی، ممکن است بخشی از جوامع مسلمان به‌تدریج از مسائل راهبردی و منافع مشترک خود فاصله بگیرند و اختلاف‌های تاریخی و هویتی، جای گفت‌وگو درباره مسائل اصلی و مشترک را بگیرد.

 

سبک زندگی و هویت؛ دو عرصه مهم در معادلات جهان اسلام

 

عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) با تأکید بر اهمیت سبک زندگی در تحولات فرهنگی و اجتماعی جهان اسلام بیان کرد: سبک زندگی صرفاً به رفتارهای فردی و عادت‌های روزمره محدود نمی‌شود، بلکه با نظام ارزشی، هویت فرهنگی و نحوه مواجهه افراد با مسائل اجتماعی و سیاسی ارتباط دارد.

 

وی با اشاره به تأکیدهای رهبر انقلاب بر موضوع سبک زندگی در بیانیه گام دوم انقلاب و دیگر بیانات ایشان گفت: از این منظر، سبک زندگی را باید یکی از موضوعات مهم و راهبردی در بررسی وضعیت جوامع مسلمان دانست؛ زیرا تغییر در اولویت‌های فرهنگی و اجتماعی می‌تواند بر نوع نگاه افراد به هویت دینی، مسئولیت اجتماعی و مسائل مشترک جهان اسلام اثر بگذارد.

 

شجاعی ادامه داد: به باور من، بخشی از اختلاف‌ها در جهان اسلام، در بستر شرایط تاریخی و فرهنگی شکل گرفته و در برخی موارد، این اختلاف‌ها به‌جای آنکه از طریق گفت‌وگو و شناخت متقابل مدیریت شوند، به شکاف‌های عمیق‌تر تبدیل شده‌اند. در چنین فضایی، مسائل تاریخی و اختلاف‌های مذهبی و قومی ممکن است بر اولویت‌های مشترک مسلمانان سایه بیندازند.

 

وی با بیان اینکه توجه به هویت اسلامی نباید به معنای نادیده گرفتن هویت‌های ملی، قومی و زبانی باشد، افزود: کشورهای اسلامی از نظر تاریخ، زبان، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی تفاوت‌های فراوانی دارند؛ اما همین تفاوت‌ها لزوماً مانعی برای همکاری نیستند. مسئله اصلی آن است که این تنوع چگونه مدیریت شود و آیا امکان تعریف منافع مشترک در کنار حفظ هویت‌های ملی وجود دارد یا خیر.

 

این تحلیلگر جهان اسلام تأکید کرد: اگر کشورهای مسلمان بتوانند در کنار حفظ ویژگی‌های فرهنگی و ملی خود، بر زمینه‌های مشترک همکاری تمرکز کنند، امکان شکل‌گیری روابط پایدارتر و استفاده بهتر از ظرفیت‌های جهان اسلام فراهم خواهد شد.

 

از شکاف‌های سیاسی تا تضعیف انسجام سرزمینی

 

شجاعی با اشاره به پیامدهای اختلاف‌ها و نبود هماهنگی میان کشورهای اسلامی گفت: یکی از مسائل مهم در بررسی وضعیت کنونی جهان اسلام، ضعف انسجام و دشواری شکل‌گیری مواضع مشترک در برابر برخی تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی است

 

وی با بیان اینکه برخی تحلیلگران از تعبیر «سرزمین‌های تکه‌تکه‌شده» برای توصیف وضعیت بخش‌هایی از منطقه استفاده می‌کنند، افزود: از نگاه من، زمانی که جوامع و کشورهای یک منطقه نتوانند بر سر مسائل اساسی به تفاهم برسند، ظرفیت آنها برای دفاع از منافع مشترک کاهش می‌یابد. این وضعیت می‌تواند در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی پیامدهایی به همراه داشته باشد.

این پژوهشگر ادامه داد: در چنین شرایطی، حتی وجود اشتراک‌های جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی نیز لزوماً به معنای شکل‌گیری همکاری مؤثر نیست. ممکن است کشورهایی که از برخی منافع مشترک برخوردارند، به دلیل اختلاف‌های سیاسی یا تأثیرپذیری از رقابت‌های خارجی، نتوانند در مسائل مهم منطقه‌ای به رویکردی هماهنگ دست پیدا کنند.

 

وی با اشاره به تحولات پس از خیزش‌های مردمی سال ۲۰۱۱ در برخی کشورهای عربی اظهار کرد: از دیدگاه وی، انحراف یا ناکامی بخشی از حرکت‌های مردمی و همچنین ظهور و گسترش جریان‌های تکفیری را باید در چارچوب مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی بررسی کرد. در این میان، ضعف همگرایی منطقه‌ای و مداخلات قدرت‌های بیرونی از جمله موضوعاتی است که در تحلیل این تحولات اهمیت دارد.

 

شجاعی افزود: نباید مسائل پیچیده جهان اسلام را صرفاً به یک عامل تقلیل داد؛ با این حال، فقدان اعتماد متقابل و نبود سازوکارهای مؤثر همکاری می‌تواند توان کشورهای مسلمان را برای مدیریت بحران‌ها و مقابله با پیامدهای آنها محدود کند.

 

وی همچنین نسبت به پیامدهای اجتماعی و فرهنگی این وضعیت هشدار داد و گفت: تضعیف پیوندهای اجتماعی و هویتی می‌تواند خانواده‌ها، جوامع محلی و روابط میان گروه‌های مختلف را نیز تحت تأثیر قرار دهد. از این رو، مسئله وحدت جهان اسلام تنها به روابط میان دولت‌ها مربوط نیست، بلکه ابعاد اجتماعی و فرهنگی گسترده‌تری دارد.

 

آگاهی‌بخشی به نخبگان و افکار عمومی؛ نخستین گام برای وحدت

 

عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) با تأکید بر اینکه تقویت وحدت بدون شناخت پیامدهای تفرقه امکان‌پذیر نیست، اظهار کرد: نخستین گام برای حرکت در مسیر همگرایی، افزایش آگاهی نخبگان و عموم مردم مسلمان نسبت به هزینه‌ها و پیامدهای نبود وحدت است.

 

وی ادامه داد: اختلاف‌ها و نبود همکاری میان کشورهای اسلامی می‌تواند زمینه‌ساز مجموعه‌ای از چالش‌ها شود؛ از تضعیف ظرفیت‌های اقتصادی و سیاسی گرفته تا تشدید شکاف‌های اجتماعی و فراهم شدن زمینه برای رشد جریان‌های افراطی. از این رو، باید این مسئله برای اقشار مختلف جامعه به‌صورت روشن و مستدل تبیین شود.

 

شجاعی با اشاره به نقش رهبران دینی در این زمینه گفت: رهبران دینی، دانشگاهیان، حوزویان و اندیشمندان اجتماعی می‌توانند در افزایش آگاهی عمومی و برجسته‌سازی اهمیت وحدت نقش مؤثری داشته باشند. در این چارچوب، تأکید بر وحدت را می‌توان دعوتی برای بازنگری در وضعیت کنونی جهان اسلام و توجه جدی‌تر به ضرورت همگرایی دانست.

 

وی افزود: به اعتقاد من، چنین تأکیدهایی زمانی می‌توانند آثار عملی بیشتری داشته باشند که نخبگان و مراکز فکری و فرهنگی، مسئولیت خود را در این زمینه به‌درستی بشناسند و از سطح بیان ضرورت‌ها به سمت ارائه راهکارهای عملی حرکت کنند.

 

این تحلیلگر جهان اسلام تصریح کرد: دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه، مراکز پژوهشی و محافل فرهنگی باید زمینه گفت‌وگو میان دیدگاه‌های مختلف را فراهم کنند. هدف از چنین گفت‌وگوهایی نباید حذف تفاوت‌ها باشد، بلکه باید امکان شناخت متقابل، شناسایی منافع مشترک و یافتن راه‌هایی برای همکاری میان کشورهای مسلمان را افزایش دهد.

 

شجاعی تأکید کرد: آگاهی‌بخشی زمانی اثرگذار خواهد بود که بتواند به شناخت دقیق‌تر ظرفیت‌های داخلی جهان اسلام و درک پیامدهای همکاری یا عدم همکاری منجر شود. اگر جوامع مسلمان بدانند که همگرایی چه فرصت‌هایی برای توسعه اقتصادی، حفظ استقلال سیاسی و تقویت جایگاه فرهنگی آنها ایجاد می‌کند، زمینه اجتماعی بیشتری برای پیگیری این مسیر به وجود خواهد آمد.

 

وحدت جهان اسلام؛ راهبردی برای حفظ استقلال و بهره‌گیری از ظرفیت‌های مشترک

شجاعی در ادامه با اشاره به ضرورت شناخت دشمنان و تهدیدهای مشترک گفت: یکی از نتایج همبستگی میان کشورها و ملت‌های مسلمان، امکان شناسایی دقیق‌تر منافع مشترک و تدوین راهبردهای هماهنگ در برابر تهدیدهاست. البته این امر مستلزم شناخت واقع‌بینانه شرایط و پرهیز از نادیده گرفتن تفاوت‌ها و پیچیدگی‌های موجود در جهان اسلام است.

 

وی افزود: هنگامی که کشورهای مسلمان نتوانند در مسائل مهم به حداقلی از هماهنگی برسند، امکان بهره‌برداری از ظرفیت‌های گسترده انسانی، اقتصادی، فرهنگی و جغرافیایی آنها کاهش پیدا می‌کند. در مقابل، همکاری میان این کشورها می‌تواند قدرت چانه‌زنی آنها را در مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی افزایش دهد و زمینه استفاده بهتر از منابع و توانمندی‌های مشترک را فراهم کند.

 

این پژوهشگر با تأکید بر اینکه ثروت جهان اسلام صرفاً به منابع طبیعی و دارایی‌های اقتصادی محدود نمی‌شود، گفت: این ثروت ابعاد مختلفی دارد؛ از منابع و ظرفیت‌های اقتصادی گرفته تا میراث فرهنگی، سرمایه انسانی، هویت دینی و توان علمی جوامع مسلمان. از این منظر، نبود همگرایی می‌تواند به معنای از دست رفتن فرصت‌های متعدد در عرصه‌های مادی و معنوی باشد.

شجاعی ادامه داد: بازگشت به هویت اسلامی و تقویت پیوندهای فرهنگی و اجتماعی، در کنار احترام به هویت‌های ملی و قومی، می‌تواند زمینه‌ای برای افزایش اعتماد متقابل فراهم کند. هدف از چنین رویکردی باید ایجاد ظرفیت همکاری باشد، نه نادیده گرفتن استقلال کشورها یا تحمیل یک الگوی واحد بر جوامع مختلف.

 

وی همچنین بر ضرورت توجه به آینده جهان اسلام تأکید کرد و گفت: مسئله وحدت صرفاً پاسخی به بحران‌های امروز نیست، بلکه با آینده تمدنی کشورهای مسلمان نیز ارتباط دارد. اگر کشورهای اسلامی بخواهند در تحولات جهانی نقش مؤثرتری ایفا کنند، باید بتوانند میان ظرفیت‌های داخلی خود ارتباط برقرار کرده و سازوکارهای پایداری برای همکاری ایجاد کنند.

 

این عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) در پایان خاطرنشان کرد: از منظر قرآنی و در چارچوب دیدگاه‌های مطرح‌شده درباره تمدن اسلامی، تقویت همگرایی و انسجام جوامع مسلمان اهمیت بنیادین دارد. به باور من، وحدت می‌تواند زمینه‌ساز احیای ظرفیت‌های تمدنی جهان اسلام باشد؛ اما تحقق این هدف به آگاهی، گفت‌وگو، مسئولیت‌پذیری نخبگان و تبدیل شعار وحدت به برنامه‌های عملی و مستمر نیاز دارد.

ادامه مطلب

مصاحبه و مقالات

امام خمینی(ره) اسلام را از حاشیه به متن سیاست و جامعه آورد/ جهان اسلام در آستانه وحدت و بیداری است

نعمت‌الله باوند، استاد دانشگاه، پژوهشگر تاریخ معاصر و مفسر اندیشه‌های امام خمینی(ره)، با تشریح روند تاریخی شکل‌گیری تمدن غرب و نسبت عقل و وحی در اندیشه اسلامی، تأکید کرد: امام راحل با احیای اسلام ناب محمدی(ص)، پیوند دین و سیاست را به یک واقعیت اجتماعی و حکومتی تبدیل کرد و زمینه شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی را فراهم آورد.

مسلم پرس؛ بسط و توسعه فرهنگ ناب اسلامی و افزایش موج اسلام خواهی در اقصی نقاط جهان مرهوان اندیشه های ناب و کلام الهی امامین انقلاب اسلامی است به نحوی که روند گرایش به دین مبین اسلام و بالاخص تشیع گرایی و بیداری امروز به نگرانی های عمیق جامعه غرب تبدیل شده و عمق این نگرانی و اضطراب را در واکنش ها و اقدامات ضد دینی جوامع غربی شاهد هستیم. در این راستا بر آن شدیم گفتگویی را با دکتر نعمت الله باوند استاد و عضو هیأت علمی پژوهشگاه اندیشه معاصر و مفسر اندیشه های امام خمینی(ره) در خصوص تاثیرات فزاینده اندیشه های امامین انقلاب در گرایش به اسلام در دنیا و افزایش روح وحدت و بیداری در جهان اسلام داشته باشیم . مشروح این گفتگو را اینجا بخوانید:

1-عقل و وحی؛ دو پایه متفاوت در تمدن‌های غرب و اسلام

مسلم پرس: آقای دکتر، مستحضرید بسط اسلام خواهی در جهان به لطف الهی و به مرحمت اندیشه های ناب و مجاهدت های علمای تراز اول شیعه به خصوص امامین انقلاب اسلامی ایران است، اندیشه‌های امامین انقلاب در تقویت و بسط فرهنگ ناب اسلام در جهان چه نقشی داشته است؟

باوند: برای فهم جایگاه اندیشه‌های امام خمینی(ره) و تداوم آن در انقلاب اسلامی، باید ابتدا تاریخ تمدن غرب و اسلام را بررسی کنیم. در یونان باستان، اندیشه‌های افلاطون و ارسطو بر عقل و تفکر تأکید داشت؛ اما این عقل در آغاز، لزوماً در تعارض با وحی و ادیان الهی نبود. پس از آن، با شکل‌گیری قرون وسطی، مسیحیت در اروپا حاکم شد و در برخی قرائت‌های آن، ایمان در برابر عقل قرار گرفت.

در دوران مدرنیته، غرب دوباره به عقل بازگشت؛ اما این بار عقل از وحی و معنویت جدا شد. اندیشه‌هایی مانند «می‌اندیشم، پس هستم» نشان‌دهنده همین تغییر مبنا بود. در این نگاه، انسان به جای خداوند در مرکز هستی قرار گرفت و معنویت از ساختار اجتماعی و سیاسی کنار گذاشته شد.

در مقابل، اسلام ناب، عقل و وحی را در تقابل با یکدیگر نمی‌داند؛ بلکه هر دو را برای هدایت انسان ضروری می‌شمارد. از نگاه اسلام، خداوند نه‌تنها خالق جهان، بلکه رب و حاضر و ناظر بر هستی است. این حضور، رابطه‌ای زنده میان خدا، انسان و جامعه ایجاد می‌کند.

۲– امام خمینی(ره) و بازگشت دین به متن جامعه

مسلم پرس: امام خمینی(ره) چگونه توانست این نگاه را در عرصه سیاسی و اجتماعی احیا کند؟

باوند: امام راحل(ره) با تکیه بر همین مبانی، اسلام را از حاشیه به متن جامعه آورد. در طول تاریخ، به‌ویژه پس از صدر اسلام، خلافت در مواردی به سلطنت تبدیل شد و فاصله‌ای میان آموزه‌های اصیل اسلام و ساختارهای حکومتی ایجاد شد. امام خمینی(ره) با نقد این وضعیت، بر ضرورت تحقق حکومتی مبتنی بر توحید، عدالت، مردم‌سالاری و معنویت تأکید کرد.

به باور من، انقلاب اسلامی صرفاً یک تحول سیاسی نبود؛ بلکه تلاشی برای بازگرداندن پیوند دین و سیاست و آغاز یک حرکت تمدنی بود. امام راحل معتقد بود اسلام باید در دانشگاه، بازار، خیابان، سیاست، اقتصاد و روابط اجتماعی حضور داشته باشد. این نگاه، زمینه‌ساز شکل‌گیری جمهوری اسلامی و طرح ایده تمدن نوین اسلامی شد.

۳. عدالت؛ حلقه مفقوده پیشرفت بدون معنویت

مسلم پرس: در اندیشه امامین انقلاب، عدالت چه جایگاهی دارد؟

باوند: عدالت یکی از ارکان اصلی تمدن نوین اسلامی است. انقلاب اسلامی با هدف مقابله با ظلم، تبعیض، وابستگی و اشرافیت شکل گرفت. اگر پیشرفت از عدالت جدا شود، نتیجه آن صرفاً افزایش ثروت و قدرت مادی خواهد بود، نه تحقق جامعه توحیدی.

در سال‌های پس از انقلاب، بخش‌هایی از کشور در حوزه‌های علمی، دانشگاهی، فناوری و نظامی پیشرفت کردند؛ اما به باور من، در برخی دوره‌ها توجه کافی به عدالت اجتماعی و اقتصادی صورت نگرفت. این مسئله موجب افزایش فشار بر اقشار مختلف جامعه شد.

امام خمینی(ره) و رهبرشهید انقلاب همواره بر ضرورت مبارزه با فقر و فساد و تحقق عدالت تأکید داشته‌اند. بنابراین، جمهوری اسلامی باید پیشرفت را با عدالت همراه کند؛ زیرا پیشرفت بدون عدالت، همان الگویی است که در برخی کشورهای غربی نیز مشاهده می‌شود.

۴. تهاجم فرهنگی و چالش الگوهای وارداتی

مسلم پرس: یکی از موضوعات مهم در سخنان شما، تهاجم فرهنگی و تأثیر الگوهای غربی بر جامعه است. در این زمینه چه تحلیلی دارید؟

باوند: پس از پیروزی انقلاب اسلامی، غرب تنها از مسیر فشار سیاسی و نظامی وارد نشد؛ بلکه تهاجم فرهنگی و اقتصادی نیز در دستور کار قرار گرفت. برخی الگوهای اقتصادی و فرهنگی غرب، از طریق نهادهای بین‌المللی و سیاست‌های دولت‌ها وارد کشور شد.

به باور من، این الگوها در مواردی با مبانی انقلاب اسلامی و عدالت اجتماعی سازگار نبودند. سیاست‌های اقتصادی که بدون توجه به عدالت اجرا شوند، می‌توانند فاصله طبقاتی و فشار بر مردم را افزایش دهند. همچنین، در حوزه فرهنگی، ترویج الگوهای غربی بدون توجه به هویت اسلامی و ایرانی، زمینه تضعیف فرهنگ بومی را فراهم می‌کند.

مقابله با این روند، نیازمند بازگشت به گفتمان اسلام ناب، تقویت علوم انسانی اسلامی و توجه جدی به مبانی فکری انقلاب است.

۵. نقش رهبرشهید در تقویت علم، فناوری و مقاومت

مسلم پرس: عملکرد آقای شهید ایران، امام خامنه ای (ره) را در تداوم مسیر امام خمینی(ره) چگونه ارزیابی می‌کنید؟

باوند: امام شهید، حضرت آیت الله سیدعلی خامنه ای(ره) در حوزه‌های مختلف، از دانشگاه و علوم بنیادی تا فناوری، صنعت دفاعی و مسائل فرهنگی، نقش مؤثری در تقویت زیرساخت‌های کشور داشته‌اند. در شرایطی که برخی دولت‌ها در حوزه‌هایی کوتاهی کردند، ایشان بر ضرورت پیشرفت علمی و استقلال کشور تأکید داشتند.

توسعه علوم بنیادی، فناوری‌های نوین، سلول‌های بنیادی و توانمندی‌های دفاعی از جمله عرصه‌هایی است که در این مسیر مورد توجه قرار گرفت. به باور من، این پیشرفت‌ها نشان می‌دهد جمهوری اسلامی ظرفیت‌های قابل توجهی برای حرکت به سمت استقلال علمی و تمدنی دارد.

البته این مسیر باید با عدالت، توجه به زندگی مردم و اصلاح مشکلات اقتصادی همراه باشد تا دستاوردهای علمی و فنی به بهبود زندگی عمومی منجر شود.

۶. جمهوری اسلامی و افق تمدن نوین اسلامی

مسلم پرس: شما آینده تمدن اسلامی را چگونه می‌بینید؟

باوند: تمدن مدرن غرب، به‌رغم پیشرفت‌های علمی و مادی، با بحران معنویت، فردگرایی و بی‌عدالتی مواجه است. در مقابل، تمدن نوین اسلامی می‌تواند الگویی ارائه دهد که عقل، وحی، سیاست، اقتصاد، معنویت و زندگی اجتماعی را در کنار یکدیگر قرار دهد.

از نگاه من، جمهوری اسلامی ایران یکی از مهم‌ترین بسترهای شکل‌گیری این تمدن است. این تمدن باید بتواند میان انسان و خدا، انسان و انسان، انسان و طبیعت و دنیا و آخرت پیوند برقرار کند.

اگر این مبانی در ساختارهای علمی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشور تحقق یابد، جمهوری اسلامی می‌تواند نقش مؤثرتری در تحولات تمدنی جهان ایفا کند.

۷. جهان اسلام؛ از وابستگی تا بیداری و وحدت

مسلم پرس: درباره وضعیت جهان اسلام و نقش انقلاب اسلامی در بیداری ملت‌ها چه نظری دارید؟

باوند: جهان اسلام در سال‌های اخیر با چالش‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی فراوانی روبه‌رو بوده است. بسیاری از ملت‌های مسلمان نسبت به وابستگی دولت‌های خود به قدرت‌های خارجی انتقاد دارند و خواهان استقلال و عدالت هستند.

به باور من، انقلاب اسلامی ایران در تقویت روحیه مقاومت و استقلال‌خواهی در منطقه نقش داشته است. گفتمان مقاومت در برخی کشورهای منطقه گسترش یافته و زمینه‌هایی برای وحدت میان ملت‌های مسلمان فراهم شده است.

البته وحدت جهان اسلام نیازمند عبور از اختلافات ظاهری و توجه به مسائل مشترک است. ملت‌های مسلمان باید بدانند که استقلال، عدالت و مقابله با ظلم، ارزش‌هایی فراتر از مرزهای جغرافیایی هستند.

۸. تداوم مسیر امام و مسئولیت نسل آینده

مسلم پرس: در پایان، درباره تداوم اندیشه امام خمینی(ره) و مسئولیت نسل آینده چه می‌فرمایید؟

باوند: اندیشه امام خمینی(ره) یک گفتمان زنده و تمدن‌ساز است. این گفتمان بر توحید، عدالت، استقلال، معنویت و پیوند دین و سیاست استوار است و می‌تواند در برابر بحران‌های تمدن مادی غرب، الگویی متفاوت ارائه دهد.

امروز مسئولیت دانشگاهیان، پژوهشگران، حوزویان و مدیران کشور آن است که این مبانی را به زبان علمی، فرهنگی و اجرایی تبیین کنند. تمدن نوین اسلامی تنها با شعار شکل نمی‌گیرد؛ بلکه نیازمند کار علمی، اصلاح ساختارها، مبارزه با فساد، تحقق عدالت و تربیت نسل آگاه است.

به باور من، اگر جمهوری اسلامی بتواند میان پیشرفت علمی و عدالت اجتماعی پیوند برقرار کند، مسیر تحقق آرمان‌های امام راحل با قوت بیشتری ادامه خواهد یافت. جهان اسلام نیز با تقویت وحدت و استقلال می‌تواند نقش مؤثرتری در آینده جهان ایفا کند.

 

 

 

ادامه مطلب
تبلیغات

برترین ها